
بیتوجهی والدين عاملی برای خودکشی دختر جوان! خانمی با حال پريشان و گريان وارد اتاق مشاوره شد و بعد از آرام شدن از سوی مشاور، نشست و شروع به حرف زدن کرد.
خانمی با حال پريشان و گريان وارد اتاق مشاوره شد و بعد از آرام شدن از سوی مشاور، نشست و شروع به حرف زدن کرد.
چند سالي است که از همسرم طلاق گرفته و دخترم گاهي اوقات پيش من مي ماند و گاهي هم مي رود خانه ي پدرش ، همسر سابقم چند ماهي است که ازدواج کرده و من براي اينکه از پس مخارج خودم و دخترم برآيم صبح تا شب در خارج از خانه کار مي کنم و وقت ندارم که پيش دخترم باشم و کنترل دخترم از دستم خارج شده است.
امروز که از خواب بيدار شدم و رفتم اتاق دخترم ديدم که خيلي بي حال است و کنارش مقداري قرص هست و فهميدم که خودکشي کرده من که شديدا نگران شده بودم زود به اورژانس زنگ زدم و دخترم را به بيمارستان انتقال داديم و او را سريعا به بخش احيا بردند و الان خداروشکر حالش خوب است اما حال روحي خوبي ندارد و مدام گريه مي کند و مي گويد دوست پسرم مرا اذيت کرد مامان منو ببخش.
نمي دانم چه اتفاقي افتاده هر کاري مي کنم نمي گويد که چه شده . من دوست پسرش را نمي شناسم آمده ام اينجا بدانم مي توانم کاري انجام بدهم يا نه .
از خانم درخواست کردم که دخترش که حالش خوب شد با هم بيايند کلانتري چندروز بعد مادر و دختر باهم به کلانتري آمدند ولي از پدرش هيچ خبري نبود با اينکه به او اطلاع داده بودند اما باز هم نيامده بود.
دختر جوان رنگ پريده و بي حال بود ،بااسترس حرف مي زد و سرش را انداخته بود پايين و به زور صدايش را مي شنيدم ، بعداز چند دقيقه حرف زدن ناگهان با صداي بلند گريه کرد و بعد از آرام کردن او گفت :چندين سال است پدر و مادرم طلاق گرفته اند من خيلي تنها هستم آنها مدام مرا به همديگر پاس مي دهند ديگر خسته شدم از دستشان ،اصلا مرا درک نمي کنند ، پدرم با زن دومش و مادرم با دوستانش سرگرم هست .
چند ماهي هست با پسري دوست شده ام ، ابتدا خيلي درکم مي کرد و وقتي با او بودم همه دردهايم از يادم مي رفت ، خيلي به او علاقه مندشدم ولي انگار همه چيز دروغ بود ، روزي مرا به خانه خودشان برد و به من تجاوز کرد ، من قصد اين کار را نداشتم ولي او به زور اين کار را با من کرد از همان روز دوباره تنها شدم ديگر از اين زندگي خسته شدم همه اذيتم مي کنند فقط مي خواهم بميرم.
نظر کارشناس(تشخيص):
خودکشی به عنوان يک رفتار ، مرگي است که به دست خود شخص انجام مي گيرد و در واقع افرادي که دست به خودکشي مي زنند معمولاً زمينه اي طولاني از عدم ثبات و سازگاري در خانواده ، مدرسه ، محل کار و اجتماع خود دارند. از جمله عوامل رواني که زمينه ساز خودکشي ، در کيس مورد نظر مي باشد مي توان به تجاوز ، افسردگي مزمن ، انزواي اجتماعي ،طلاق پدر و مادر، نداشتن خودپنداره ي مثبت از خويش ، نداشتن امنيت رواني . عدم يادگيري مهارت هاي زندگي ، داشتن رفتارهاي پرخاشگرانه در خانه و اجتماع ، را ذکر کرد.
به نظر مي رسد هدفي که فرد از خودکشي خويش داشته ، حل بحران و رهايي از فشارهاي رواني و احساس نااميدي و درماندگي مي باشد. همچنين علائم هشدار دهنده خودکشي مانند احساس غمگيني ، بي حالي و ناراحتي ، احساس عجز و بي ارزشي ، بي علاقگي نسبت به فعاليت هاي لذت بخش ، افت يا شکست کارکرد فردي – اجتماعي در نامبرده همچنان مشهود است و نياز به مراجعه به روانپزشک و دوره هاي روان درماني نزد روانشناس دارد. توجه و صميمت ، حمايت و احترام از جمله عوامل کليدي و موثر در شکل گيري و تداوم ارتباط موثر بين اعضاي خانواده مي باشد .
علاقه و وابستگي فرد او را به سوي افسردگي ، اضطراب، پنهان کاري ، از بين رفتن انگيزه و شوق زندگي ، درماندگي آموخته شده و نهايتا از بين بردن فيزيکي خود براي پايان دادن به اين وضعيت نامطلوب نموده است.
تهيه و تنظيم : مرکز مشاوره آرامش معاونت فرهنگي اجتماعي پليس البرز



